تبليغاتX
عشق بدون مرز...
عاشق یک نیم نظر...

خود را به که بسپارم؟!

وقتی که دلم تنگ است،

پیدا نکنم همدل

دلها همه از سنگ است!..

گویا که در این وادی،

از عشق نشانی نیست!

گر هست یکی عاشق

آلوده به صد رنگ است!!..

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 آذر1388ساعت   توسط sara jigare | 
 

                    

 

یادم نمیره بوی عطری که

 واست خریدم اون روز برفی

بجز اسم تو روی لبای من

اونروزا نبود دیگه حرفی

یادمه اون روز دستاتو آروم

 گذاشتی توی دستای من

گفتی بهترین روزای زندگی

یعنی روزای باتو بودن

سوز برف دستاتو می لرزوند

اما گرم گرم بود دل تو

اون روز هیحکسی تو خیابون نبود

 به جز قلب من و تو

یادمه اون روز تو ازم پرسیدی

تا کی عاشقم میمونی

منم میگفتم همیشه عاشقم

خودت اینو خوب میدونی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 آبان1388ساعت   توسط sara jigare | 

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

 

و تماشای تو زيباست اگر بگذارند

 

دل آواره من اين همه آواره مگرد

 

خانه دوست همينجاست اگر بگذارند

 

من از اظهار نظرهای دلم فهميدم

 

عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

 

غضب آلوده نگاهم مَکنيد ای مردم

 

دل من مال شماهاست اگر بگذارند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 اسفند1386ساعت   توسط sara jigare | 

 

با که گویم غم دل را که تو دلدار منی

در غمُ  شادی ُ عشقم ، همه جا یار منی

جز گـُـل روی توام در دو جهان یاری نیست

چهره بگشای ز رویم که تو غمخوار منی

چشم بیمار تو ای مِی زده ، بیمارم کرد

پای بگذاز به چشمم که پرستار منی

محرمی نیست که مرهم بنهد بر دل من

جز تو ای دوست که خود محرم اسرار منی

زاری از غمزه ی غمزای تو پیش که کنم؟

با که گویم که تو سرچشمه ی آزار منی؟

برگشای موی خم اندر خمُ بذر افشان باش

به خدا یار منی ، یار منی ، یار منی

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 آبان1386ساعت   توسط sara jigare | 

اُلفت شبهای مارا روزگار از ما گرفت

ای خوشا آنروز که ما هم روزگاری داشتیم...

 

+ نوشته شده در  جمعه 11 آبان1386ساعت   توسط sara jigare | 
 

ای تماشایی ترين مخلوق خاكی در زمين! 

آسمانی ميشوم وقتی نگاهت ميكنم !

+ نوشته شده در  جمعه 4 آبان1386ساعت   توسط sara jigare | 
 

سلام عزیز مهربون اجازه هست بشم فدات؟

اجازه هست تو شعر من اثر بزاره خنده هات ؟

شب که میاد یواش یواش با چشمک ستاره هاش

اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات ؟

اجازه هست بیای پیشم یکم بگم دوست دارم ؟

توهم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم ؟

اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی ؟

خیال کنم با رفتنت دل منو نمیشکنی ؟...

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مهر1386ساعت   توسط sara jigare | 
 

دست گذاشتم رو یکی که یک قشون خاطر خواشن
همشون هنر دارن ، یا شاعرن یا نقاشن
یا که پشت پنجرش با گریه گیتار می زنن
یا که مجنون می شنو تو کوچه ها جار می زنن
دست گذاشتم رو کسی که عاشقم نمی دونست
سر بودم از خیلیا و لایقم نمی دونست
دست گذاشتم رو کسی که ماه ازش طلب داره
خورشید از شعله ی چشمای اونه که تب داره
دست گذاشتم رو یکی که همه دور و برشن
مردشن ، دیوونشن ، مجنونشن ، پرپرشن
دست گذاشتم رو یکی که عاشقاش زیادین
همه جورشو داره ، هم عجیبن ، هم عادین
دست گذاشتم رو یکی که نه سفیده نه سیاه
ظاهرش گندمیه ، به چشمم اما کیمیا
دست گذاشتم رو یکی که داشتنش خوابه هنوز
 کمترین شاگرد چشماش خود مهتابه هنوز
دست گذاشتم رو یکی که عادتش نساختنه
سرنوشت هر کسی که می خواد اونو ، باختنه
دست گذاشتم رو یکی که اون منو دوست نداره
من تو پاییزم و اون اهل یه جا ، تو بهاره
دست گذاشتم رو یکی که دست گذاشته رو همه
ولی هر کسی رو که تو نشون بدی ، می گه کمه
دست گذاشتی رو کسی که از تو خندش می گیره
اینا رو دلم می گه ، می گه و بعدش می میره
دست گذاشتن رو کسی آسونه اما ساده نیست
 توی اینجور بازیا ، خوب همیشه اراده نیست
می نویسم که دیگه رو هیچکی دست نمی ذارم
ولی نه دروغه من هنوز اونو دوستش دارم
دست گذاشتم حالا رو قلبمو ، چشامو ، سرم
تا مث تو قصه ها ، از یادم اونو ببرم
ولی دست ، عاقلتر مونده روی همین یکی
چرا من بذارمش رو سر و چشام ، الکی

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت   توسط sara jigare | 
 
 
نيمه شب آواره و بی حس و حال ، در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ای آغاز كرديم در خيال ، دل به ياد آورد ايام وصال
آن نظر بازی اسرار را ، آن دو چشم مست آهو وار را
همچو رازی مبهم و سربسته بود ، چون من از تكرار او هم خسته بود
آمد و هم آشيان شد با من ا و ، هم نشين و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم كه جان شد با من او ، ناتوان بود و توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگيم ، اين چنين آغاز شد دلبستگی
وای ازآن شب زنده داری تاسحر ، وای ازآن عمری كه با اوشدبه سر
مست او بودم ز دنيا بی خبر، دم به دم اين عشق ميشد بيشتر
 آمد و در خلوتم دمساز شد ، گفتگو ها بين ما آغاز شد
گفتمش در عشق پا بر جاست دل ، گر گشایی چشم دل زيباست دل
گر تو زورق بان شوی درياست دل ، بی تو شام بی فرداییست دل
 دل ز عشق روی تو حيران شده ، در پی عشق تو سرگردان شده
گفت در عشقت وفادارم بدان ، من تو را بس دوست می دارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان ، چون تويی مخمور خمارم بدان
 با تو شادی ميشود غمهای من ، با تو زيبا ميشود فردای من
گفتمش عشقت به دل افزون شده ، دل ز جادوی رخت افسون شده
 جز تو هر يادی به دل مدفون شده ، عالم از زيباييت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب يعنی خموش ، طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود ، بهر كس جز او در اين دل جا نبود
ديده جز بر روي او بينا نبود ، همچو عشق من گــُلی زيبا نبود
خوبیش در شهرهمی آفاق بود ، در نجابت در نكويی طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت ، طاقت خوشبختی ما را نداشت
پيش پای عشق ما سنگی گذاشت ، بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر اين قصه هجران بود وبس ، حسرت و رنج فراوان بود وبس
 يار ما را از جدايی غم نبود ، در غمش مجنون و عاشق كم نبود
بر سرپيمان خود محكم نبود ، سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من ديوانه پيمان ساده بست ، ساده هم آن عهد و پيمان را شكست
 بيخبر پيمان ياری را گسست ، اين خبر ناگاه پشتم را شكست
آن كبوتر عاقبت از بند رست ، رفت وبا دلدار ديگر عهد بست
باكه گويم اوكه همخون من است ، خصم جان وتشنه ی خون من است
بخت بدوين وصل او قسمت نشد ، اين گدا مشمول آن رحمت نشد
عاشقان را خوشدلی تقدير نيست ، با چنين تقدير ِ بد تدبير نيست
از غمش با دود و دم همدم شدم ، باده نوش غصه او من شدم
مست ومخمور و خراب از غم شدم ، ذره ذره آب گشتم كم شدم
آخر آتش زد دل ديوانه را ، سوخت بی پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گــُذر، بعد از اين حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بيرون كن زسر، ديشب از كف رفت فردا را نگر
آخر اين يك بار بشنو از من پند ، بر من وبر روزگارم دل نبند
عاشقی را دير فهميدی چه سود ،عشق ديرين گسسته تار و پود
گر چه آبِ رفته باز آيد به رود ، ماهی بيچاره اما مرده بود
بعداز اين هم آشيانت هركس است ، باش با او ياد تو ما را بس است

 

+ نوشته شده در  شنبه 14 مهر1386ساعت   توسط sara jigare | 

عشق ورزی که تحمل نتواند چه کند ؟

پیرهن گر به تن خود ندارد چه کند ؟

* * * *

آنکه چون شمع بسوزد همه شب در تب عشق

بر سر شعله گر اشکی نفشاند چه کند ؟

* * * *

هر دم طفل دلم ناله کنان می گرید

صبر بر دوری یار نتواند چه کند ؟

* * * *

در شگفتم ز سهیفی که دم از عقل زند

ساده لوحی که نداند که نداند چه کند ؟

* * * *

رشکمندی که ز توفیق کسان می سوزد

آتش دل به عداوت نفشاند چه کند ؟

* * * *

آنکه لبخنده ی مردم نتوان دیدن

گر که جان را به لب خود نرساند چه کند ؟

* * * *

آن تنک مایه ی مغرور که چون طبل تهیست

کار خود را به هیاهو نکشاند چه کند ؟

* * * *

ابر دریا دل آبستن باران گستر

قطره ای گر به لب ما نچکاند چه کند ؟

* * * *

استخوان می شکند تنگی این شهر مرا

گر هما در قفس تنگ بماند چه کند ؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 مرداد1386ساعت   توسط sara jigare | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
salam, sara hastam,khaste nabashid,in weblog har yekshanbe update mishe. omidvaram ke khoshetoon biad,lotfan nazarat va matalebe ghashangi ke dar morede eshgh o asheghi darin bezarin ta dar web gharar bedam, ama nazare asli yadetoon nare ha! bye

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
اسفند 1386
آبان 1386
مهر 1386
مرداد 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
پیوندها
نفرین
عاشقانه های من
در خلوت عاشقانه ها
خدایا عاشقان را غم نده
جاوید باد قوم پاک آریا
toii hame kasam
عاشقانه ها
joes notes from 7th floor of heaven
امین
لوتوس
آقا امیر آموزش هک و غیره میده
بی صدا فریاد زدم
همیشه در رویا
دختری از بهشت
نامه هایی که پاره کردم
سهیل(آهنگهای ایرانی توپ)
مکاشفات فرشوشتر
عاشق در بدر
محسن و مهشید
متالیک(داداش مجتبی)
عشق و وفاداری
کوچه شادی
همیشه در رویا
ایرانین رپر
تقدیم به تو
اینجا من و تو یکی هستیم
برای آنکه خیلی دوستش دارم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

تبلیغات X